خودشناسی در فرزندپروری

خانه/ارتباط, مقالات/خودشناسی در فرزندپروری

خودشناسی در فرزندپروری

چگونه و چرا به کودکانتان بهوشیاری بیاموزید؟

خودشناسی در فرزندپروری

الن استورم نیس

تمرین بهوشیاری می تواند به کودکان بیاموزد که تمرکز کنند، استرس را مدیریت کنند، هیجانات را تنظیم سازند، و چشم­انداز مثبتی ایجاد کنند. در اینجا به شما می­گوییم که چگونه این مهارت را به آنان بیاموزید.

دانش ­آموزان به صورت دایره ­ای می­نشینند، چشمانشان را می ­بندند و از افکارشان و آنچه که در اطرافشان در حال رخ دادن است، عمیقا آگاه می ­شوند.

در هر جلسه چیز جدیدی به آنان یاد داده می ­شود: دیدن بهوشیارانه، شنیدن بهوشیارانه، تنفس بهوشیارانه، یا دوست داشتن (فرستادن افکار مهربانانه به دیگران). ایده این است که یاد گرفتن این تکنیک­ها به دانش ­آموزان خردسال کمک می ­کند که در مدرسه تمرکز بهتری داشته باشند و استرس ­شان کاهش یابد.

در یک مطالعه، محققان دانشگاه ورمونت بیش از 600 والد با کودکان 3 تا 17 ساله را مورد مطالعه قرار دادند تا بدانند که چگونه بهوشیاری با سلامت کودکانشان مرتبط است. والدین میزان وجود ویژگی بهوشیاری­ در خودشان (چقدر در تعاملات هر روزه­شان بهوشیار هستند)، بهوشیاری در فرزندپروری (چقدر متوجه، عاری از قضاوت هستند و در تعاملات­ شان با فرزندانشان واکنش سریع نشان نمی­دهند)، و تمارین فرزندپروری مثبت در مقابل رفتارهای منفی (برای مثال، ابراز عشق غیرمشروط و تعیین محدودیت­ها در مقابل استفاده از تنبیه بدنی خشونت آمیز) را ارزیابی کردند. آنها هم­چنین روش­های سازگاری با فرزندانشان را منعکس ساختند- اینکه در موقعیت­های دشوار مضطرب، افسرده یا واکنشی می ­شوند، مثلا کتک می­ زنند یا فریاد می­ کشند. تحلیل ­ها نشان داد که والدینی که فرزندپروری بهوشیارانه تری را گزارش دادند رفتارهای مثبت فرزندپروری بیشتری در مقابل رفتارهای منفی نشان دادند، که با رفتار مثبت­ تری نسبت به کودکان شان مرتبط بود- و این به معنای اضطراب، افسردگی و برون ­ریزی کمتر است.

اولین گام برای والدی به اندازه ی کافی خوب بودن، آوردن توجه و آگاهی به تعاملاتتان با فرزندتان است. سه عامل کلیدی برای فرزندپروری بهوشیارانه وجود دارد:

1- از احساسات خودتان زمانی که با فرزندتان در تعارض هستید، آگاه شوید و بدان ها توجه کنید

2- یادبگیرید قبل از آنکه با عصبانیت پاسخی بدهید، مکث کنید.

3- به نظر فرزندتان حتی زمانی که با شما مخالف است، به دقت گوش دهید.

 ابعاد فرزندپروری بهوشیارانه

گوش دادن با تمامی توجه تان

توجه واضح و آگاهی پذیرا نسبت به لحظه حال، جنبه های مرکزی بهوشیاری و فرزندپروری موثر هستند (بائر و همکاران، 2006؛ براون و رایان، 2006). مدل ما در زمینه فرزندپروری بهوشیارانه، تمامی توجه را با شنیدن همراه می­سازد؛ زیرا والدین از طریق هدایت تمامی توجه­شان به کودک­شان نشان می­دهند که کودک شان را به درستی می­شنوند. این جنبه فرزندپروری گوش دادن را با توجه متمرکز و آگاهی ترکیب می­کند که فراتر از شنیدن ساده کلماتی است که گفته می­شوند. در اوایل کودکی، توجه توام با حساسیت والدین اغلب به گریه­ها یا رفتارهایی متمرکز می­شود که نشانگر ناراحتی عاطفی یا جسمی است. با توجه کامل حضور داشتن و گسترش بازنمودهای درونی خود از وضعیت و چشم­انداز کودک زمانی که والدین و فرزندانشان در تعاملاتی مستقیم هستند، مهم است (اینزورث و همکاران، 1987؛ ماکوبی و مارتین، 1983) و عملکردی محافظتی برای کودکان کوچکی دارد که به چشمان مراقب یک والد برای محافظت او در مقابل خطر نیاز دارند (فوناگی و تارگت، 1997؛ سیگل، 2001).

والدینی که حساس و بهوشیارند به محتوا و لحن صدای کودک در گفتگوها، بیانات چهره­ای و زبان بدن، به یک اندازه توجه می­کنند، و بدین ترتیب می­توانند از این نشانه­ها برای شناخت نیازهای کودکانشان یا معنای مورد نظر آنان استفاده کنند. زمانی که کودکان به نوجوانی می­رسند، گوش دادن توام با تمامی توجه ممکن است به طور ویژه­ای مهم باشد ازآنجاکه والدین نمی ­توانند بسیاری از رفتارهای نوجوانان را مدیریت کنند و اطلاعاتی که والدین بدست می­آورند احتمالا به جای مشاهده مستقیم، از طریق گزارش­های کلامی بدست می­آید. با آوردن تمامی توجه به تعاملات، والدین ممکن است افکار و احساسات نوجوانان­شان را بهتر درک کنند، که به نوبه خود ممکن است تعارض و عدم تفاهم را کاهش دهد (هیستینگز و گروسک، 1998) و خودافشاسازی در نوجوانان را بیشتر سازد.

پذیرش بی قید و شرط خود و کودک

فرزندپروری بهوشیارانه شامل توجه آگاهانه به نگرش­ها و انتظاراتی است که ممکن است ادراک تعاملات فرزندپروری را مخدوش و منحرف سازد. ذهن انسان در ایجاد قضاوت­های ناآگاهانه پیچیده است (بارگ و چارترند، 1999) و ادراکات والدین از نگرش­ها و شایستگی فرزندانشان، بر انتظارات، ارزش­ها و نهایتا رفتار فرزندشان تاثیر می­گذارد (جیکوبز و اکلز، 1992؛ جیکوبز و همکاران، 2005). والدین از طریق پیام­های رفتاری و کلامی­شان، باورهایشان نسبت به نگرش­ها و شایستگی­های فرزندانشان را منتقل می­کنند و این پیام­ها ممکن است توسط میل والدین در زمینه نگرش­هایی که دوست  دارند کودکانشان داشته باشند، تحریف شود حتی اگر برای آن کودک واقع ­بینانه نباشند (گودنو، 1985).

فرزندپروری بهوشیارانه شامل پذیرش بی قید و شرط صفات، ویژگی­ها و رفتارهای خود و کودک است. پذیرش بی قید و شرط به معنای پذیرش آن چیزی است که در لحظه کنونی در حال وقوع است و به وسیله ی آگاهی و توجه است که به فهم عمیقتر می­انجامد. هم­چنین به معنای پذیرش تعارضات رابطه، چالش برانگیز بودن فرزندپروری است و اینکه بزرگ شدن در دنیای امروز می­تواند برای کودکان سخت باشد.

پذیرش به معنای تشخیص این است که چالش­هایی که با آنها مواجه می­شویم و اشتباهاتی که می­ کنیم همگی بخش سالمی از زندگی است. البته که پذیرش به معنای تایید رفتار کودک حتی در صورت تناقض با انتظارات والدین نیست. والدین بهوشیار پذیرش بنیادین­ شان را به کودک ­شان منتقل می­کنند و هم­چنین از طریق استانداردها و انتظارات واضح رفتاری برای کودک که هم با بافت فرهنگی و هم سطح رشدی کودک متناسب باشد، خواسته­ هایشان را مشخص می سازند.

آگاهی از هیجانات خود و کودک

نظریات بهوشیاری بر ظرفیت فرد برای توجه متمرکز نسبت به حالات درونی چون هیجانات و شناخت­ ها تاکید می­کند. در مدل ما در زمینه فرزندپروری بهوشیارانه، ما بر ظرفیت والدین برای آگاهی از هیجانات خود و فرزندان شان تاکید می­ کنیم. هیجانات شدید می­تواند فرایندهای ارزیابی ناخودآگاه را جرقه زند (دیک، 1992) که به عمل درآوری رفتارهای خاص می­انجامد. برای شنیدن عمیق و توام با توجه و بدون قضاوت، والدین نیاز دارند که ظرفیت شناخت صحیح هیجانات خود و فرزندانشان را داشته باشند.

والدین در طی فرزندپروری شان هیجانات مثبت و منفی شدیدی را تجربه می­کنند و طبیعتا تمامی جنبه­ های فرزندپروری توسط حالت هیجانی والدین، درگیری و راهبرد تنظیم ­شان تحت تاثیر قرار می­گیرد. آگاهی هیجانی بنیان فرزندپروری بهوشیارانه است، ازآنجاکه هیجانات قوی تاثیر قدرتمندی بر فرایندهای شناختی و رفتارهایی دارند که تمرین ­های فرزندپروری را تضعیف می­سازد. اگر والدین از طریق آوردن آگاهی بهوشیارانه به تعامل­شان قادر به شناخت هیجانات خود و فرزندشان باشند، می­توانند آگاهانه انتخاب کنند که چگونه پاسخ دهند، به جای آنکه اتوماتیک­وار به این تجارب پاسخ دهند.

فرزندپروری بهوشیارانه هم­چنین اشتیاق بزرگتر والدین و توانایی­شان برای تحمل هیجانات قوی از طریق تمرکز  زدایی آنها (آگاهی از اینکه احساسات تنها احساس هستند) را منعکس می­سازد، بدین ترتیب به آنها اجازه می­دهد که حضور آگاهانه تر و واقعی تری در لحظه با فرزندانشان داشته باشند.

خودتنظیمی در رابطه ی فرزندپروری

فراتر از مولفه­های توجه کامل و آگاهی هیجانی، فرزندپروری بهوشیارانه درجه ای از خودتنظیمی را اعمال می­کند. بدین ترتیب فرزندپروری بهوشیارانه مستلزم خودتنظیمی در بافت رابطه است. فرزندپروری بهوشیارانه به معنای آن نیست که تکانه یا میل به نشان دادن هیجان منفی، خشم، یا خصومت ورزی احساس نشود، بلکه فرزندپروری بهوشیارانه به معنای مکث کردن قبل از نشان دادن واکنش در تعاملات والد-فرزندی است که به معنای ظرفیت بالاتر خودتنظیمی و تصمیم ­گیری در زمینه انتخاب رفتار و تمارین فرزندپروری است.

روشی که والدین به هیجانات کودکشان پاسخ می­دهند و هیجانات خودشان را ابراز می ­کنند، تاثیر اجتماعی مهمی دارد. والدینی که نسبت به ابرازات هیجانی کودک شان شکیبا و حمایت کننده ­اند و ابرازات هیجانی منفی کودک شان را به دلیل هیجان منفی خودشان نادیده نمی­گیرند، جوانان شایسته تری به لحاظ اجتماعی و هیجانی پرورش می­دهند. فرزندپروری بهوشیارانه هم­چنین ممکن است تمارین فرزندپروری را با آموزش کودکان در زمینه چگونگی نام گذاری، ابراز و صحبت در مورد احساسات شان ارتقا دهد که همین مسئله می ­تواند توانایی­های خودتنظیمی کودکان را افزایش دهد.

شفقت نسبت به خود و کودک

علاوه بر موضعی پذیرا و باز، فرزندپروری بهوشیارانه رفتار فعالانه همدلانه با خود به عنوان یک والد و با فرزند را شامل می­شود. شفقت به عنوان یک هیجان به میل کاهش رنج تعریف شده است. از طریق شفقت به کودک، والد بهوشیار میل به پاسخ متناسب با نیاز کودک و رفتار در جهت تسکین آشفتگی و ناراحتی که کودک نشان می­دهد را تجربه خواهد کرد. کودکان والدین بهوشیار ممکن است عواطف مثبت و حمایت بیشتری را از والدین شان تجربه و احساس کنند. شفقت خود از احساس انسانیت تشکیل شده که ممکن است باعث شود والدین نسبت به رفتارهای والدگری خودشان موضعی بازتر و با خشونت کمتر و پذیرش بالاتری داشته باشند.

شفقت خود در فرزندپروری به معنای اجتناب از خودسرزنشگری است زمانی که اهداف فرزندپروری بدست آورده نمی­شوند و همین عامل تلاش دوباره در جهت دستیابی به اهداف را تسهیل می­سازد. هم­چنین ممکن است ارزیابی اجتماعی که والدین احساس می­کنند را کاهش دهد؛ از آنجا که والدین احساس می­ کنند رفتارهای فرزندپروری شان یا رفتار فرزندشان در جمع قضاوت می­شود. خودارزیابی ­های والدین می­تواند تاثیر قابل ملاحظه ای بر فرزندپروری و تعاملات والد-فرزندی داشته باشد. والدینی که معتقدند شایسته و کارآمدند با کودکانشان به شیوه ­ای تعامل می­ کنند که بروندادهای رشدی موثری را ایجاد کنند. درحالیکه والدین سختگیرترین و خشن ترین ناقدان خودشان هستند. رویکرد بهوشیارانه ممکن است به پذیرش رفتارها و تلاش­های در جریان بیانجامد به جای آنکه تنها بر نتایج و بروندادهای خاص تاکید شود.

تعداد زیادی از والدین در حال فکر کردن به این مسئله­اند: باورم نمیشه دقیقا همون چیزایی رو به بچم گفتم که والدینم عادت داشتند به من بگویند. آیا تنها مقصدی که برای من وجود دارد تکرار اشتباهات والدینم است؟

رفتارهای فرزندپروری والدین ما به میزان شدیدی رفتار ما به عنوان والد را تحت تاثیر قرار می­دهند. اما شناخت و توجه عمیق تر نسبت به خود و داستان زندگی خود، به ما در تغییر مسیر و پرورش کودکان با شفقت بیشتری کمک خواهد کرد. بهوشیاری از طریق ایجاد پایه ­ای برای رابطه توام با عشق و امنیت با خودمان، به روابط ما با فرزندانمان کمک خواهد کرد.

اغلب والدین می­خواهند رفتار مناسبی بعنوان والد نشان دهند- آنها می­خواهند گرم باشند، ساختار ایجاد کنند و قواعد و قانونهایی داشته باشند و همه ی اینها خوب است. اما گاهی اوقات در همین لحظه گیر می­افتند، زمانی که کودکشان با عصبانیت بهانه گیری می­کند و بدون توقف فریاد می ­کشد. اینجا جایی است که فرزندپروری بهوشیارانه وارد عمل می­ شود.

 

توسط | 2018-01-20T07:33:14+00:00 ژانویه 20th, 2018|ارتباط, مقالات|دیدگاه‌ها برای خودشناسی در فرزندپروری بسته هستند

درباره نویسنده :