لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون
به جز جمعه و ایام تعطیل

آخرین مقالات

تصویر عنوان

بهوشیاری

خانه  /  بهوشیاری

معنای بهوشیاری در راستای سازگار شدن با روان‌شناسی غربی و فاصله گرفتن از ریشه‌های کهن‌اش، در حال گسترش است. علاوه بر ساتی (آگاهی، توجه و یادآوری) بهوشیاری مشتمل بر بسیاری کیفیت‌های ذهنی است. به همین دلیل ما به منظور آرام ساختن شرایط بالینی از آن بهره می‌گیریم این کیفیت‌ها شامل: عدم قضاوت nonjudgment، پذیرش Acceptance و شفقت compassion هستند.

از تولد تا مرگ، بی‌وقفه در تلاشیم تا حالمان بهتر شود. بهوشیاری Mindfulness، راه سادۀ اتصال به همۀ تجربه‌هایی است که از طریق آن می‌توانیم رنج‌مان را کاهش داده، زمینه را برای تحولات شخصی مثبت آماده کنیم. این یک فرایند روانشناختی است که به کمک آن می‌توانیم چگونگی واکنش‌مان را به سختی‌های اجتناب ناپذیر زندگی تغییر دهیم. و این اتفاق نه فقط در سطح چالش‌های وجودی و روزمره بلکه در سطح مشکلات روان‌شناختی جدی از قبیل فکر خودکشی ( لینهان ۱۹۹۳) افسردگی مزمن (سگال، ویلیامز و تیزدل) و هذیان‌های روان‌پریشانه (باخ و هایس ۲۰۰۲) می‌تواند تجربه شود.

تعریف بهوشیاری

جان کبت زین، پیشگام در کاربرد درمانی بهوشیاری آن را چنین تعریف می‌کند. آگاهی‌ای که  از طریق توجه هدفمند، در لحظۀ حال و بدون قضاوت تجربۀ لحظه به لحظه بوجود می آید

بهوشیاری یا نابهوشیاری

روان‌درمانگر قبل از به کارگیری بهوشیاری در کار بالینی خود، باید آن را تجربه کند. برای شروع ، بهترین کار آموختن مراقبه از یك معلم باتجربه است. روان‌درمانگران همچنین برای هدایت کارشان از یك راهنمای مفهومی سود می‌برند. به این منظور، ما استفاده از تعریف بهوشیاری را توصیه می‌كنیم:

۱- آگاهی ۲- همراه با پذیرش ۳-از تجربه حاضر (گرمر و همكاران ۲۰۰۵). یك لحظه بهوشیاری شامل این سه عنصر درهم تنیده است. یک درمانگر با رویکرد بهوشیاری، هر آینه ممکن است بپرسد: چطور می‌توانم آگاهی همراه با پذیرش از تجربۀ حاضر را برای خود و مراجعینم بپرورانم؟ این می‌تواند بهترین معیار کار باشد. در حالی كه تعریف بهوشیاری به راحتی به یاد می آید ، تجربۀ مستقیم آن دوریاب تر است. گاهی بهوشیاری را از طریق تجربۀ عكس آن بهتر می‌توان درک کرد. حتی خود ـ ارزیابی‌های معمولی هم نشان می‌دهند كه حالت ذهنی معمول ما به شكل قابل توجهی ناآگاهانه است. ما بیشتر وقتمان راصرف مرور خاطرات گذشته یا پرداختن به خیال‌پردازی‌های مربوط به آینده می‌كنیم. یا اغلب اوقات در حالت خلبان خودكار بسر می‌بریم، حالتی كه ذهن‌مان در جایی و بدن‌مان جایی دیگر است. یك مثال شرم‌آور، اتفاقی است كه برای من افتاد، در حالی كه با اتومبیل به سمت محل برگزاری کارگاه بهوشیاری و روان‌درمانی می‌رفتم:

عجله داشتم و با سرعت رانندگی می‌كردم كه بعد از چند دقیقه رانندگی فهمیدم مسیر را اشتباه رفته‌ام… تعجب كردم چه كسی داشت ماشین را هدایت می‌كرد؟ چه كسی تصمیم گرفته بود به سمت چپ برود؟ در حالی‌که ذهنم مشغول آماده کردن سخنرانی آن روز بود، بدنم ماهرانه اما به شکل خودکار، ماشین را در مسیر اشتباه هدایت می‌کرد. مثال‌های مشابه فراوانند، مثال دیگر از نابهوشیاری‌های روزمره‌ای‌ست که هنگام غذا خوردن در رستوران رخ می‌دهد. آیا تا به حال در رستوران به این موضوع دقت کرده‌اید که چقدر مکالمات روزمرۀ رستورانی پیرامون آن است که در گذشته فلان جا غذا خورده‌ایم یا شاید در آینده فلان جا غذا بخوریم و تنها گاهی غذایی را که در حال خوردنش هستیم مزه می‌کنیم؟

نکتۀ بعدی تلاش‌های دانستۀ ما برای گریز از لحظۀ حال است ــ و تلاش برای یافتن یک چیز خوب. آیا تا به حال خودتان را در حالی مشاهده کرده‌اید که با عجله در جستجوی فنجان چای تان در میان ظرف‌ها، یا یک کتاب یا یک برنامۀ تلویزیونی هستید؟ آیا تا به حال متوجه شده‌اید که مدت ۱۰ دقیقه از جلسۀ درمان با مراجع ناامیدتان را غرق در افکار خودتان بوده‌اید؟ وقتی تأملی صادقانه با خود داریم، در می‌یابیم که در اغلب تجارب زندگی مان در حال شتابیم و یا می‌خواهیم سرو ته کارها را به‌هم آوریم تا تمام شوند. شاید همین حالا هم متوجه این موضوع شده باشید: در حالی‌که این جملات را می‌خوانید، ذهنتان کجاست؟ آیا افکاری از این دست به سراغتان آمده است که: نمی‌دانم این مقاله ارزش خواندن را دارد! شاید بهتر بود، مقالۀ دیگری می‌خواندم، یا این خیلی جالب است، امیدوارم بقیۀ مقاله هم به همین خوبی باشد؛ شاید هم ذهنتان این نوشته راکاملاً رها کرده و دارید به کاری که می‌خواهید انجام بدهید یا اتفاقاتی که امروز افتاده‌اند، فکر می‌کنید. میزان فراگیر بودن کیفیت نابهوشیاری ما به ویژه وقتی مشخص می‌شود که به بررسی آنچه واقعاً در زندگی‌مان اتفاق افتاده می‌پردازیم. سعی کنید برای چند ثانیه، لحظه‌ای را در زندگی‌تان به یاد آورید که واقعاً برایتان ارزشمند و پرمعنی بوده است (بله ، خواندن را متوقف کنید و فقط به یاد آوری آن لحظه بپردازید.) شاید آن لحظه زمانی بوده باشد که با کسی که واقعاً دوستش می داشتید، گذرانده‌اید، یا زمانی که در آغوش طبیعت سحرآمیز بوده‌اید، در آن لحظۀ ارزشمند ذهنتان کجا بوده است؟ آیا ذهنتان در حال به یادآوردن خاطرات گذشته بوده یا پرداختن به رویاهای آینده؟ اغلب افراد در می‌یابند ارزشمندترین لحظات زندگی‌شان، زمان‌هایی است که در آن حضور کامل دارندو به آنچه در اینجا و اکنون می گذرد، توجه دارند. اینها لحظات بهوشیاری‌اند. ما به شکل دست‌هایمان و حس گرفتن چاقو برای برش نان‌ها توجه می‌کنیم. از نشستن در ماشین و رانندگی کردن آگاهیم، دیگر ماشین‌ها، جاده و چشم‌انداز بیرون را مشاهده می‌کنیم. مزۀ غذایی را که می‌خوریم، می‌چشیم، و به صدا، نگاه و حضور عاطفی مراجعمان در طول جلسۀ درمان توجه کامل داریم. همین حالا، به حالت دستهایتان که کتاب را نگه داشته‌اند، توجه کنید، به حالت بدنتان که خوابیده یا نشسته‌اید و به ذهنتان که چقدر به کلماتی که می‌خوانید واکنش نشان می دهد. بهوشیاری یعنی حاضر بودن ما در زندگی‌مان.